سید اشرف الدین الحسینی متخلص به نسیم شمال
نه ماه پیش از بمباران مجلس روزنامه ادبی و فکاهی کوچکی به نام نسیم شمال در شهر رشت انتشار یافت. مدیر و دارنده آن سید اشرف الدین قزوینی معروف به گیلانی فرزند سید احمد حسینی قزوینی بود. ظاهراً در سال 1287 ه. ق در قزوین به دنیا آمده است. در جوانی به عتبات رفته و پس از مدتی شور میهن دوستی او را به ایران کشیده است. اشعار سید اشرف متجاوز از بیست هزار بیت است که مقداری از آن به نام « باغ بهشت » مکرر در بمبئی و تهران چاپ شده است. سید اشرف محبوبترین و معروفترین شاعر ملی عهد انقلاب است. او به تمام معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش بود و از طبقات ممتاز در هر مقام که بودند، بیزار و گریزان بود. سید اشرف در ذیحجه سال 1352 ه.ق ( 1313 شمسی ) در تهران درگذشت.
در اواخر عمر او را به علت ابتلا به جنون به تیمارستان بردند و مدتی نگاهش داشتند و کسی نمیداند در آنجا به او چه گذشت زیرا اقوام و بستگانی در تهران نداشت. همین قدر معلوم است که بر اثر مساعی مرحوم سید حسن مدرس و دوستان دیگرش از تیمارستان نجات یافت. اشعار «نسیم شمال» به گونهای به تاریخ مشروطیت ایران تعلق دارد.
مقبره سید اشرف الدین الحسینی «نسیم شمال» روبروی مقبره سپهدار رشتی در ابن بابویه «شهر ری» قرار دارد . آرامگاه ایشان را «آقای ابراهیم فخرائی» در سال ۱۳۶۴ به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان دادند. با هزینه آقای «مهدی آستانهای» روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته است.
نمونه هایی از طنز ایشان:
گرانی قند:
یا شیخ چرا قامت تریاك كمان است چون قند گران است
وافور چرا دور ز ما دربدران است چون قند گران است
وافوركشان شیره بقال چو دیدند فیالفور خریدند
گویی به مثل روغن زرد همدان است چون قند گران است . . .
ما ملت ایران:
ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
ما باك نداریم ز دشنام و ملامت ما میل نداریم به آثار سلامت
گر باده نباشد سر وافور سلامت از نام گذشتیم همه مایل ننگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
گاه از غم مشروطه به صد رنج و ملالیم لاغر ز فراق وُكلا همچو هلالیم
یكروز همه قنبر و یكروز بلالیم شب فكر شرابیم سحر ما لب بنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
اسباب ترّقی همه گردید مهیا پرواز نمودند جوانان به ثریا
گردید روان كشتی علم از تك دریا ما غرق به دریای جهالت چو نهنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
یارب ز چه گردید چنین حال مسلمان بهر چه گذشتند ز اسلام و ز قرآن
خوبان همه تصدیق نمودند به قرآن ما بوالهوسان تابع قانون فرنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
از زهد و تقدس زده صد طعنه به سلمان داریم جمیعاً هوس حوری و غلمان
نه گبر و نه ترسا نه یهود و نه مسلمان نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگبهرنگیم
